تبليغاتX
پرسش مهر 8

  کاربر مهمان، خوش آمديد!

 
منوي اصلي
لينکهاي سريع

آرشيو ماهيانه
8703.aspx
8702.aspx
8701.aspx
8612.aspx

لوگوي ما

پرسش مهر 9


حدیث روز




دیکشنری آنلاین


آمار بازديد


تبليغات









4 - معرفی کتاب: چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت

نویسنده: دکتر کاظم علمداری            Sample Image

انقلاب‌هايی كه با سرنگونی نظام سياسی مستقر، به پيروزی می‌رسند، معمولاً تلاش می‌كنند دلايل وقوع خود را برای مخالفان و موافقان خود توضيح دهند. اين توضيحات و نتيجه‌گيری‌های متعاقب آن، در بحبوحه‌ی سال‌های اوليه‌ی استقرار دولت و نظام سياسی جديد، عموماً با احكام يقينی و در فرم‌ها و شعارهای قطعيت‌يافته ابراز می‌شود و دولت جديد حامی اين استنتاجات، خود را به كاويدن ريشه‌ها و صحت و سقم نتيجه‌گيری‌ها ملزم نمی‌بيند.


اما به‌تدريج كه زمان می‌گذرد و التهاب و شور اوليه نيز فروكش می‌كند، اين قطعيت در احكام و نتيجه‌گيری‌ها رنگ می‌بازد؛ چراكه ظهور مشكلات و تناقض‌های بازدارنده بر سر راه دموكراسی و پيشرفت كشور، به ناگزير باعث طرح پرسش‌های تازه از سوی افكار عمومی می‌گردد. طبعاً پاسخ به پرسش‌های جديد، اين‌بار نمی‌تواند به سهولت پاسخ‌های پيشين و با شعار و احكام قطعی و آيينی همراه باشد. درنتيجه رجوع به گذشته‌های دورتر و كاويدن ريشه‌ها برای فهم حال و حل معضلات پيشاروی جامعه، گريزناپذير می‌شود؛ يعنی پژوهش‌گران و صاحبان انديشه به‌سوی تحليل و پژوهش‌های تاريخی سمت می‌گيرند. البته در كشور ما ايران، اين سمت‌گيری با تأخير صورت‌گرفت، زيرا بعد از پيروزی انقلاب و خشونت‌های متعاقب آن و به‌خصوص وجود هشت‌سال جنگ باعث‌شد كه تا سال‌ها، بحثی جدی و گسترده درباره‌ی علل و بنيادهای وقوع انقلاب و موانع پيشاروی توسعه و دموكراسی شكل نگيرد.

1

 وی در كتاب بحث‌انگيز خود تلاش دارد سطوح مختلفی از تاريخ ايران و اسلام را (از منظر جامعه‌شناسی سياسی)، با منطقی تحليلی-تطبيقی، به نقد بكشد. كاربست روش انتقادی از منظر جامعه‌شناسی سياسی در تبيين تحولات تاريخی، اين امكان را برای نويسنده فراهم آورده تا دستگاه‌های مقوّم نظم سياسی كشور را با استحكام و ظرفيت بيش‌تری مورد بررسی قرار دهد.
‌چاپ چهارده‌باره‌ی اين كتاب در مدت شش‌سالی كه از انتشار آن می‌گذرد، نشان‌دهنده‌ی علاقه و كنجكاوی اهل كتاب درباره‌ی پرسش بسيار پراهميت پديده‌ی عقب‌ماندگی ايران و لزوم كنكاش علمی در اين زمينه است. توضيحات نويسنده در اين اثر نه‌تنها پاسخی قانع‌كننده، بلكه رهنمودی روشن برای مطالعات بيش‌تر در اين زمينه است. تحليل‌های علمی نويسنده از رخدادهای تاريخی، چالش نظريه‌های متداول درباره‌ی عقب‌ماندگی ايران، بازنگری همراه با نگرشی انتقادی، و استناد به منابع فراوان تاريخی و تئوريك، از ويژگی‌های برجسته‌ی آن است. "چرا ايران عقب ماند..." صرفاً به توضيح پديده‌ها و رخدادها بسنده نمی‌كند، بلكه به تحليل (چرايی آن‌ها) می‌پردازد. به‌همين‌دليل خواننده در اين كتاب با ده‌ها نظريه‌ی جديد كه برخی از آن‌ها برای نخستين‌بار منتشر شده، آشنا می‌گردد. نگرش نويسنده در اين متن، كلان و ساختاری است، و روش تحقيق او انتقادی-تطبيقی. به‌همين‌خاطر ضمن نقد نظريه‌های يك‌سويه‌ی رايج، نويسنده عقب‌ماندگی ايران را پديده‌ای "نسبی" دانسته و برای درك دلايل آن، فصل‌هايی را به چرايی پيشرفت غرب اختصاص داده است؛ زيرا نويسنده معتقد است كه اولاً؛ آن‌چه بيش‌تر بايد مورد توجه قرار گيرد و توضيح داده شود نه عقب‌ماندگی ايران، بلكه پيشرفت غرب است. دوم؛ بدون شناخت از معنای پيشرفت و علل آن درغرب، تعريف و بررسی عقب‌ماندگی ايران بی‌معنا است. به‌همين‌دليل نويسنده در آغاز كتاب با ابهام‌زدايی معنايی، خواننده را با نظريه‌های مختلف توسعه آشنا می‌كند. هيچ كشوری نسبت به خود عقب‌مانده يا پيشرفته نيست. عقب‌ماندگی ايران تنها در برابر پيشرفت غرب معنا می‌يابد. ايران نسبت به كشورهای همسايه‌ی خود نه‌تنها عقب‌مانده نيست، بلكه پيشرفته‌تر نيز هست. به‌همين‌دليل تأكيد نويسنده برآن است كه توضيح دهد چرا ايران مانند غرب پيشرفت نكرده است. حال آن‌كه تا قرن ١٦ ميلادی ايران از غرب عقب‌تر نبود. اين يكی از ويژگی‌های برجسته‌ی كتاب است.

2

وی در كتاب بحث‌انگيز خود تلاش دارد سطوح مختلفی از تاريخ ايران و اسلام را (از منظر جامعه‌شناسی سياسی)، با منطقی تحليلی-تطبيقی، به نقد بكشد. كاربست روش انتقادی از منظر جامعه‌شناسی سياسی در تبيين تحولات تاريخی، اين امكان را برای نويسنده فراهم آورده تا دستگاه‌های مقوّم نظم سياسی كشور را با استحكام و ظرفيت بيش‌تری مورد بررسی قرار دهد.
‌چاپ چهارده‌باره‌ی اين كتاب در مدت شش‌سالی كه از انتشار آن می‌گذرد، نشان‌دهنده‌ی علاقه و كنجكاوی اهل كتاب درباره‌ی پرسش بسيار پراهميت پديده‌ی عقب‌ماندگی ايران و لزوم كنكاش علمی در اين زمينه است. توضيحات نويسنده در اين اثر نه‌تنها پاسخی قانع‌كننده، بلكه رهنمودی روشن برای مطالعات بيش‌تر در اين زمينه است. تحليل‌های علمی نويسنده از رخدادهای تاريخی، چالش نظريه‌های متداول درباره‌ی عقب‌ماندگی ايران، بازنگری همراه با نگرشی انتقادی، و استناد به منابع فراوان تاريخی و تئوريك، از ويژگی‌های برجسته‌ی آن است. "چرا ايران عقب ماند..." صرفاً به توضيح پديده‌ها و رخدادها بسنده نمی‌كند، بلكه به تحليل (چرايی آن‌ها) می‌پردازد. به‌همين‌دليل خواننده در اين كتاب با ده‌ها نظريه‌ی جديد كه برخی از آن‌ها برای نخستين‌بار منتشر شده، آشنا می‌گردد. نگرش نويسنده در اين متن، كلان و ساختاری است، و روش تحقيق او انتقادی-تطبيقی. به‌همين‌خاطر ضمن نقد نظريه‌های يك‌سويه‌ی رايج، نويسنده عقب‌ماندگی ايران را پديده‌ای "نسبی" دانسته و برای درك دلايل آن، فصل‌هايی را به چرايی پيشرفت غرب اختصاص داده است؛ زيرا نويسنده معتقد است كه اولاً؛ آن‌چه بيش‌تر بايد مورد توجه قرار گيرد و توضيح داده شود نه عقب‌ماندگی ايران، بلكه پيشرفت غرب است. دوم؛ بدون شناخت از معنای پيشرفت و علل آن درغرب، تعريف و بررسی عقب‌ماندگی ايران بی‌معنا است. به‌همين‌دليل نويسنده در آغاز كتاب با ابهام‌زدايی معنايی، خواننده را با نظريه‌های مختلف توسعه آشنا می‌كند. هيچ كشوری نسبت به خود عقب‌مانده يا پيشرفته نيست. عقب‌ماندگی ايران تنها در برابر پيشرفت غرب معنا می‌يابد. ايران نسبت به كشورهای همسايه‌ی خود نه‌تنها عقب‌مانده نيست، بلكه پيشرفته‌تر نيز هست. به‌همين‌دليل تأكيد نويسنده برآن است كه توضيح دهد چرا ايران مانند غرب پيشرفت نكرده است. حال آن‌كه تا قرن ١٦ ميلادی ايران از غرب عقب‌تر نبود. اين يكی از ويژگی‌های برجسته‌ی كتاب است.

3

ين‌كه دو رودخانه‌ی عظيم دجله و فرات در سرزمين كنونی عراق عامل پيدايش اولين تمدن برجسته‌ی بشری در "ميان دو رود" شد، يا وجود ذخاير عظيم نفت در عربستان كنونی، عامل انباشت ثروت كلان در دست حكام اين كشور شد، نه ناشی از اراده‌ی بشر، بلكه تصادف تاريخی است كه پی‌آمدهای اجتماعی، فرهنگی، سياسی و دينی داشته و دارد. علمداری كوشيده است تا نتايج اين عوامل تاريخی را در پيدايش تمدن و پيشرفت و عقب‌ماندگی جوامع توضيح دهد.
تنظيم محتوای كتاب نيز قابل توجه است. نويسنده كتاب را از دوران اخير و بررسی نظريه‌های توسعه آغاز كرده و سپس وجوه علل عقب‌ماندگی و پيشرفت را در سراسر تاريخ غرب و شرق بررسی می‌كند و درآخر باز به دوران اخير برمی‌گردد. در بخش پايانی فصل اول كتاب، او به معرفی و نقد ده نظريه‌ی مختلف درباره‌ی علل عقب‌افتادگی ايران و در فصل دوم به‌دلايل پيدايی تمدن يكتای غرب می‌پردازد. نويسنده معتقد است كه وجه برجسته و يكتای تمدن غرب در فلسفه‌ی عقلی، علم و مبادله‌ی تجاری در يونان و دموكراسی اشرافی و قانون سكولار در روم قرار دارد كه هيچ‌كدام از اين دو ويژگی در تمدن باستان ايران و شرق به‌وجود نيامد. نويسنده در فصل دوم كتاب ريشه‌های پيدايش اين تمدن و در فصل سوم دلايل سقوط آن‌ها به‌دست اقوام ژرمن و سرانجام چه‌گونگی تشكيل امپراتوری كليسای كاتوليك را توضيح می‌دهد. نويسنده سپس به ايران رو می‌كند و برای توضيح دلايل عقب‌ماندگی تاريخی ايران، وضعيت زمين‌داری را در ايران تشريح می‌كند. علمداری معتقد است كليد تفاوت غرب و شرق، در مالكيت خصوصی زمين نهفته در غرب و مالكيت دولتی در شرق است. علمداری می‌نويسد: "از آن‌جا كه پيدايش شرايط اوليه‌ی رشد در غرب حاصل اراده‌ی بشری نبود، علل اوليه‌ی عقب‌ماندگی در شرق نيز به‌طور كلی و در ايران به‌طور اخص می‌بايست خارج اراده‌ی انسانی رخ داده باشد." به‌همين دليل او به تشريح تفاوت طبيعی شرق و غرب می‌پردازد. پس از برشمردن ويژگی‌های وضعيت زمين‌داری در ايران درفصل چهارم كتاب، در فصل پنجم به‌دلايل عدم رشد فئوداليسم در ايران پرداخته است. نويسنده معتقد است كه عواملی خارج از اراده‌ی انسان در غرب باعث پيدايش فئوداليسم گرديد كه آن عوامل در ايران غايب بود. در اين فصل او دلايل ادعای خود را ارايه داده است.

4

ر فصل ششم دكتر علمداری بار ديگر به غرب برمی‌گردد و می‌كوشد تا دلايل پيدايش تمدن مدرن و در رأس آن سرمايه‌داری را درغرب توضيح دهد. نويسنده معتقداست كه سرمايه‌داری موتور تمدن مدرن است كه از دل مناسبات فئودالی برخاست. در پی توضيح نظری و استفاده‌ی گسترده از نوشته‌های "ماكس وبر" و "كارل ماركس" درباره‌ی چه‌گونگی پيدايش و گسترش سرمايه‌داری و نشان‌دادن وجوه اشتراك اين دو نظريه‌ی كلاسيك، علمداری بار ديگر به تاريخ ايران باز می‌گردد تا دلايل عدم پيدايش شيوه‌ی توليد سرمايه‌داری را در اين جامعه توضيح دهد. در فصل هفتم توضيح می‌دهد كه چرا تمدن مدرن و به‌ويژه موتور آن (سرمايه‌داری) در شرق به‌وجود نيامد. برخی به اشتباه علت اين امر را استعمار می‌دانند. ضعف اصلی اين نظريه اين است كه نمی‌تواند توضيح دهد كه چرا كشوری مانند ايران كه هيچ‌گاه مستعمره نبود، نتوانست به‌طور مشابه رشد كند. يا كشوری مانند تركيه كه خود امپراتوری بزرگی بود نتوانست كشورهای ديگر را مستعمره‌ی خود نمايد و از غرب عقب‌ماند. در اين‌جا بخش اول كتاب در ٢٦٠ برگ پايان می‌يابد. ‌ ‌
در بخش دوم كه به‌لحاظ تاريخی از مقطع ظهور اسلام آغاز می‌شود، نويسنده توجه خود را روی وجه ديگری از علل عقب‌ماندگی، يعنی ادغام دين و دولت، متمركز می‌كند. فصل هشتم با پرسش زير كه "آيا اسلام عامل عقب‌ماندگی جامعه بوده است؟" آغاز می‌شود. در اين فصل نويسنده شرايط جغرافيايی، اقتصادی، اجتماعی و سياسی ظهور دين اسلام را توضيح می‌دهد. در اين بخش علمداری نظريه‌ی "اسلام عامل عقب‌ماندگی است" را به چالش می‌كشد. او نشان می‌دهد كه برخلاف تصور برخی صاحب‌نظران و ديدگاه عمومی، اسلام نه‌تنها عامل عقب‌ماندگی ايران نيست بلكه در دوره‌ای (دوره‌ی كشاورزی) به‌عنوان سرپلی ميان چند تمدن برجسته‌ی آن‌زمان، (در پی‌اشغال سر‌زمين‌های آن‌ها توسط اعراب) باعث پيدايش تمدن بسيار بزرگی شد كه منطقه‌ی وسيعی از غرب آفريقا تا مرز چين را در حيطه‌ی خود درآورد. اين دوره مصادف شد با سلطه‌ی كليسای مسيحی در غرب و عقب‌ماندن آن‌ها از تمدن شرق. اين نكته خود نشان می‌دهد كه نه صرف غلبه‌ی اسلام باعث عقب‌ماندن شرق، ‌و نه غلبه‌ی مسيحيت باعث پيشرفت غرب شد؛ بنابراين عوامل و موانع پيشرفت را بايد در جای ديگر جست‌وجو كرد.

5

فصل نهم، دلايل دست‌يافتن اعراب بر ايران و پذيرش دين جديد توسط ايرانيان را توضيح می‌دهد. اين دگرگونی‌ها سبب رشد انديشه‌ی نو ميان مسلمانان گرديد. فصل دهم كتاب علل رشد و افول انديشه‌ی نو، از جمله تفكر عقلانی معتزله در برابر اشاعره و سپس نقش خلفای اموی و عباسی در اين رابطه و سر آخر نقش تركان آسيای ميانه و حمله و سلطه‌ی مغول را در ايران تشريح می‌كند. در فصل يازدهم دكتر علمداری توضيح می‌دهد كه چرا تفكر عقلانی معتزله، يعنی خرد‌گرايی اسلامی، از آغاز محكوم به شكست بود. با شكست معتزله و نقشی كه برخی فلاسفه‌ی اسلامی مانند "امام محمد غزالی" در پس‌زدن فلسفه و استدلال منطقی ايفا كردند، فلسفه در ايران جای خود را به عرفان سپرد. ‌ ‌
فصل دوازدهم اما از ويژگی ديگری برخوردار است. زيرا در اين فصل نويسنده ضمن توضيح رابطه‌ی علم و توسعه‌ی جامعه، نظريه‌ی دكتر صادق زيبا‌كلام، در كتاب مهم و شناخته‌شده‌ی ايشان با عنوان "ما چه‌گونه ما شديم"، كه هسته‌ی مركزی دلايل عقب‌ماندگی ايران را افول علم دانسته است، به‌طور مشروح به نقد می‌كشد. دكتر علمداری توضيح می‌دهد كه ايران از قرن ١٦ به بعد از غرب عقب‌ماند و اين زمانی است كه رشد و توسعه در غرب با پيدايش سرمايه‌داری شدت گرفت. آن‌چه سرمايه‌داری را به‌وجود آورد علم نبود، بلكه علم عامل رشد و گسترش آن شد. زيرا سرمايه‌داری، برخلاف مناسبات عصر كشاورزی، سخت به علم نياز داشت و دارد؛ يعنی زمانی‌كه علم گسترش يافت به‌طور منطقی نمی‌توانست افول يابد و به‌طور تاريخی نيز چنين نشد. علمی كه موجب رشد مناسبات سرمايه‌داری و انقلاب صنعتی شد در سده‌های هفدهم به بعد به‌وجود آمد و شرق در اين دوران به علم مشابه غرب دست نيافت تا آن‌كه اندك‌اندك شرق با برقراری رابطه با غرب علوم جديد را از آن‌ها فرا گرفت، ولی هيچ‌گاه نتوانست به‌پای آن برسد. نويسنده توضيح می‌دهد كه اين رابطه‌ی وارونه، يعنی از شرق به غرب، نبوده است. ايران هيچ‌گاه به اين مرحله گام ننهاده بود كه افول علم سبب عقب‌ماندگی آن شود. ادامه‌ی اقتصاد كشاورزی در ايران، برخلاف غرب، نيازمند علم و تحقيقات علمی نبود. 

6

فصل سيزدهم، به دوره‌بندی تاريخ اسلام پرداخته است. نويسنده با نگاهی منصفانه نشان داده است كه از زمان ظهور اسلام و حمله‌ی اعراب به سرزمين‌های ديگر، اسلام مراحلی را طی كرده است كه آميزه‌ای از اصول اسلامی و فرهنگ اين جوامع است. اين تحولات نه به دست اعراب مهاجم، بلكه به همت مردمان اين سرزمين‌ها ساخته و پرداخته شد. اسلام را در ايران نه عرب‌ها، بلكه ايرانی‌ها ساختند و گسترش دادند. همان‌طور كه در مصر و الجزاير و اندونزی اين حركت توسط مردمان آن‌جا صورت پذيرفت؛ يعنی برای پذيرش اسلام در اين مناطق، اعراب نمی‌توانستند ١٤٠٠سال بی‌وقفه شمشير بكشند. همين تركيب به تنوع تفسيرهای مختلف و ضدونقيض از اسلام كمك كرده است. دكتر علمداری نشان داده است كه اسلامی كه در شبه‌جزيره‌ی عربستان همراه با قهر و خشونت رشدكرد، با اسلامی كه در اندونزی توسط تجار به آن‌جا برده‌شد يكسان نيست. به‌طور مثال پوشش زنان مسلمان در عربستان ناشی از فرهنگ آن‌ها طوری است كه هيچ قسمتی از بدن‌شان ديده نمی‌شود و در تركيه و ايران به‌گونه‌ای ديگر است، اما در بنگلادش نيمی از بدن زنان عريان است. با اين حال همه‌ی آن‌ها خود را مسلمان می‌نامند! به‌عبارت ديگر نويسنده برآن است تا نشان‌دهد دين پديده‌ای است كه در مناسبات اجتماعی ساخته و پرداخته می‌شود، نه برعكس؛ و عقب‌ماندگی و پيشرفت، پديده‌ای مركب است و دين بخشی از آن!؛ چنان‌چه می‌بينيم كه امروز با تحول جامعه‌ی ايران، تفاسير نو و متناسب زمان از دين كه منطبق با نيازمندی‌های جامعه باشد، پيدا شده است. در دنيای مسيحيت نيز كشيش هم جنس‌گرا در درون كليسا جا باز می‌كند... سرآخر، كتاب با منابع و مأخذ، راهنمای موضوع‌ها و راهنمای نام‌ها خاتمه می‌يابد.

منبع: sociologyofiran.com

نوشته شده توسط مسعود 86/12/25     بيان انتقادات و پيشنهادات

3- عدم برنامه ریزی برای امور یک مشکل خیلی بزرگ

جوانان در هر جامعه داراي مقاصدمشترکي با ساير همسالان خود هستند. بنابراين توجه به نسل جوان و پرداختن به مسائل و مشکلات آنها در قالب يک موضوع جهاني و فراملي همواره موضوع مهمي است که صاحب نظران و دولتمردان را به خود جلب کرده است.

جوانان در جوامع مختلف نيازمند تامين ضروريات اوليه براي نشان دادن توانايي ها و استعدادهاي خود هستند زمينه هايي که مي توان آنها را درعرصه هاي تحصيل، کار و اشتغال ، ازدواج ، مسکن ، اوقات فراغت و... مواردي از اين قبيل جستجو کرد و براي اعتلاي و بالندگي جوانان بسترهاي مناسبي را در اختيارشان قرار داد وبه همان ميزان نيز اميد بهبود جامعه امروز و فردا را انتظار داشت.

از سويي ديگر کشورها به ازاي امکانات خود و نيازي که به آينده بهتر احساس مي کنند در اين زمينه سرمايه گزاري مي نمايند  و  کشور ما جزء معدود جوامعي است که به تنهايي تمامي امکانات را اعم از منابع خدادادي طبيعي و نيروي انساني با استعداد و فرهنگ غني در خود  جاي داده است اما عدم برنامه ريزي درست و نشتاختن اهميت اين نسل و اين دوره سبب شده تا عملا کار چنداني در اين زمينه ها انجام نشود؛ و به تبع آن ناهنجاريهاي بزرگي چون بزهکاري، اعتياد، رشد لاابالي گري وبيماريهاي رواني در بين برخي جوانان افزايش يابد. ضمن اينکه بسياري ديگر از جوانان با آينده شغلي مبهم ، مسائل اقتصادي ، ازدواج و آينده تحصيلي درگير بوده و براي خود مسير روشني را متصور نيستند.

طبق آمارهاي موجود بيش از 30 ميليون نفر از جمعيت 67 ميليوني کشور زير 25 سال سن دارند و با وجود اينکه چنين مشخصه اي براي هر کشوري يک موفقيت محسوب مي شود اما به رغم طرح شعارهاي زيبا و جذاب از سوي مسئولان اقدام شايسته و قابل توجه اي در حوزه جوانان صورت نگرفته و وضعيت آنان هر روز حادتر از روز گذشته مي شود .

بنا بر واقعيتهاي موجود فقراقتصادي و اجتماعي يکي از اساسي ترين مشکلات جامعه کنوني و مهم ترين عاملي است که زندگي آينده نسل جوان ما را به مرز تخريب رسانده  و مسيرهاي انحرافي ديگر را بر سر راه آنان هموار نموده است .

بيکاري مهمترين مشکل امروز و به خصوص جوانان است به نحوي که  بسياري از جوانان کشور به دليل بيکاري و عدم اشتغال مناسب مجبور شده اند به سوي کارهاي کاذب کشيده شوند و درصد بزهکاري در جامعه افزايش يابد و همين امر موجب نگراني هاي شديدي براي خانواده ها شده است بنابراين نمايندگان مجلس بايد يکي از الويتهاي کاري خود را توجه به مسئله بيکاري و ايجاد اشتغال منظور کنند .

در حال حاضر بيش از 22 ميليون نفر از جمعيت ايران را  نسل جوان  تشکيل مي دهد که  با وجود اينکه  رسيدگي به خواسته ها و نيازهاي جوانان و پر کردن اوقات فراغت آنان به نحوي مفيد و پر بار ، مسئوليت بسيار سنگيني است اما دولت و دستگاههاي مسئول حد اکثر توانايي هاي خود را دراين زمينه به کار نمي گيرند. و اين در حالي است که به گفته رييس سازمان ملي جوانان  در سال 85  با 25 ميليون جوان مواجه خواهيم بود و افزايش اين تعداد جوان مشکلات موجود را دو چندان خواهد کرد و ديگر به طور حتم نمي توان کاري شايسته براي خيل عظيم جمعيت جوان در کشور انجام داد .

از سوي ديگر تحقيقات سازمان ملي جوانان نشان مي دهد که در سال 85 بيش از نيمي  از جمعيت 15 تا 29 سال جوان کشور بيکار خواهند بود . به اين معنا که هر ساله حدود يک ميليون جوان ايراني به جمع نيروي بيکار مي پيوندند ولي فقط براي نيمي از آنان کار فراهم مي شود. و اينک نيز بر اساس آمارهاي موجود نرخ غير رسمي بيکاري حدود 18 درصد و روبه افزايش برآورد شده است.

به اين ترتيب مشخص است که مهار و کنترل رفتارهاي ناشي از بيکاري جوانان که امروز به مهم ترين چالش کشور تبديل شده  اگر از سوي مسئولان امر با ظرافت و حمايت  دنبال نشود به بحراني بي بازگشت تبديل خواهد شد زيرا آسيبهاي بيکاري بر ظاهر و باطن جامعه آشکار است.

در سال گذشته سازمان  ملي جوانان از ايجاد  300 هزار شغل با در نظر گرفتن 250 ميليارد تومان اعتبار براي جوانان خبر داد تا از اين طريق  بتوان مشکل بيکاري که  مهمترين مشکل جوانان امروز محسوب مي شود را تا حدودي  رفع کنيم اما به گفته رييس سازمان  ملي جوانان اين طرح تنها 10 درصد مشکل بيکاري را در کشور حل خواهد کرد و به نظر مي رسد  اين طرح دردي از مشکل بيکاري جوانان کشور ما را دوا نکند .

جدا از مشکلات بيکاري و اقتصادي که گريبانگير اکثر جوانان کشور است نبود امکانات تفريحي و سرگر مي بر اين مشکلات افزوده است. به گونه اي که امروزه  قدم زدن در کوچه پس کوچه ها و خبابان گردي بهترين سرگرمي قشر جوان در ايام تعطيلات شده است .

در واقع شرايط موجود با توجه به بودجه هاي کلاني است که جهت برنامه ريزي در خصوص اوقات فراغت جوانان در اختيار سازمانها و ارگانهاي  مختلف قرار گرفته که آن نيز در زمان مناسبي پرداخت نمي شود به عنوان مثال علي رغم سپري شدن نيمي از تعطيلات بودجه تخصيص يافته جهت تشکلهاي غير دولتي هنوز پرداخت نشده است. و به نظر مي رسند اين سازمانها در سال جاري نيز همانند سالهاي گذشته در برنامه ريزي اوقات فراغت چندان موفق عمل نکنند .

به گفته کارشناسان امور اجتماعي  تا زماني که سازمان ملي جوانان  به عنوان متولي اصلي در امور جوانان جهت گيري  خود را در خصوص برنامه ريزي در امر اقات فراغت تغيير ندهد و در جهت علاقه جوانان حرکت نکند  همچنان در برنامه ريزي در امر اوقات فراغت جوانان با شکست مواجه خواهد بود و هيچگاه نخواهد توانست  رضايت و نياز جوانان را فراهم کنيم .

هر ساله بودجه هاي کلاني در خصوص اوقات فراغت در  اختيار نهادهاي مختلف قرار مي گيرد اما به دليل بخشي نگري و عدم هماهنگي سازمانها و نهادهاي ذيربط هر يک ساز خود را زده و اعتبارات به هدر مي رود و عملا نيز اين روند هر ساله تکرار مي شود در حالي که برنامه ريزي درست و منطقي  بايد يکي از برنامه هاي  در اولويت واساسي  دولت باشد .

به عنوان مثال اکثر کارشناسان برنامه ريزي براي گذران اوقات فراغت جوانان را از وظايف اصلي سازمان ملي جوانان مي دانند و معتقدند که در کشور ما سازمانهاي مسئول در اين مورد يکسان و همشکل عمل نمي کنند و از هم فاصله بسياري دارند . ضمن اينکه تورم ، بيکاري ، مشکلات اقتصادي  نيز ازجمله هزاران مشکلاتي هستند که جوانان با آن مواجه بوده و بايد مورد توجه جدي نمايندگان و مسئولان کشور قرار گيرد.

باري، واقعيت اين است که در چند ساله گذشته متاسفانه  اقدام قابل توجه  و جدي از سوي مجلس براي رفع مشکلات ومسائل  جوانان صورت نگرفته بنا براين انتظار مي رود که فراکسيون جوانان که به تازگي در مجلس شوراي اسلامي تشکيل شده بتواند در امور جوانان و در حل مشکلات آنان موثر واقع شود .

به عبارت ديگر آمارهايي که اخيرا درباره معضلاتي مانند بيکاري ، اعتياد ، بزهکاري و يا کمبود امکانات تحصيلي و مالي و ازدواج ارائه مي شود  بايد مسئولان را بيش از گذشته به رفع اين مشکلات وا دارد چرا که مهار اين مشکلات در سالهاي آينده  غير بسيار سخت  تر خواهد شد . هرچند برخي کارشناسان نيز معتقدند  به رغم گفتمان هاي متنوع و جذاب در مورد جوانان برنامه اجرايي و سازمان يافته اي در فعاليتهاي دولتي و عمومي انجام نشده است  و اين نشات گرفته از عدم درک واقعي مسئولان نسبت به امور جوانان است .

به هر حال سازمان ملي جوانان بايد به عنوان ستاد هماهنگ کننده از وزارتخانه هاي دولتي بخواهد و بکوشد تا براي مشکل بيکاري جوانان راه حل واقع گرايانه اي ارائه دهد و در اين راه اگر قرار باشد در تصميم گيري در مورد جوانان فقط  به چندين کارشناس دولتي اکتفا شود  هيچ بهره اي به دست نخواهد آمد لذا بايد توجه نخبگان فکري کشور را به سمت مسائل جوانان جلب کرد و از فکر و عقيده آنان براي برنامه ريزي در حوزه جوانان استفاده نمود.

 

منبع:  خبرگزاری - مهر

نوشته شده توسط مسعود 86/12/17     بيان انتقادات و پيشنهادات

2- اميد به پيشرفت جامعه با توجه افزايش جمعيت ؟

جامعه ما جامعه‏اى رو به پيشرفت، ترقى و توسعه در تمامى ابعاد معنوى و مادى بوده و اين واقعيت با بررسى كارنامه عملكردها و دستاوردهاى نظام جمهورى اسلامى در زمينه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، ارتقاء سطح علمى، صنعتى، تكنولوژيكى و نظامى و.. و پشت سرگذاشتن مشكلات و موانع بسيار، امرى كاملاً آشكار است كه مراجعه به آمارهاى منتشر شده از سوى سازمان‏هاى داخلى و بين‏المللى گوياى همين واقعيت مى‏باشد. البته در اين روند پيشرفت مشكلات و موانع متعددى وجود دارد كه يكى از آن‏ها افزايش جمعيت مى‏باشد كه اين موضوع به خودى خود نمى‏تواند مشكل عمده‏اى در ادامه اين روند محسوب شود بلكه چه بسا استفاده صحيح و سازنده از اين منابع انسانى و هدايت آن به سوى اشتغال مولد يكى از نيازهاى اساسى جامعه براى دستيابى به توسعه همه جانبه و استقلال اقتصادى و قطع وابستگى به نفت و... محسوب شده. چنانچه در بسيارى از كشورهايى كه درصد جمعيت آنان نسبت به امكانات و منابع طبيعى و... بسيار بالاتر از كشور ما بوده مانند چين و... ولى به كارگيرى صحيح اين نيروها و اتخاذ سياست‏هاى اصولى در اين موضوع نه تنها جمعيت بالا، مشكلات چندانى را براى آنها ايجاد نكرده بلكه خود به عنوان يكى از عوامل پيشرفت و ترقى آنان محسوب شده و موفقيت‏ها و پيشرفت‏هاى چشمگيرى را در صحنه‏هاى داخلى و بين‏المللى به همراه داشته است. بله، همين جمعيت زياد در صورتى كه در سه مقوله ايدئولوژى و فرهنگ، اقتصاد و سياست، پاسخ‏هاى مطلوب و منطقى از انقلاب اسلامى دريافت نكنند و نظام حاكم نتواند خواسته‏ها و نيازهاى مادى و معنوى آنان را از قبيل: اشتغال مولد، مسكن، ازدواج، رفاه عمومى، مشاركت سياسى و... تأمين نمايد، نه تنها در روند پيشرفت اخلال و توقف ايجاد مى‏شود بلكه بسيارى از دستاوردهاى بسيار با ارزشى را نيز از دست خواهيم داد. در هر صورت پيشرفت ايران اسلامى بستگى به اين دارد كه آيا نظام اسلامى با همكارى مردم مى‏تواند آسيب‏هاى متعددى كه اين انقلاب نوپا را تهديد مى‏كند پشت سرگذاشته و با موفقيت از آنها بيرون آيند يا نه: اين آسيبها را مى‏توان در چند دسته خلاصه نمود: الف - آسيبهاى فرهنگى - اجتماعى عبارتند از: 1- نفوذ انديشه‏هاى بيگانه. 2- تغيير جهت دادن انديشه‏ها از اهداف و نيات خدايى به اهداف و نيّات غير خدايى. 3- جدا كردن دين از علم و سياست و تفرقه بين حوزه و دانشگاه. 4- بوروكراسى مفرط و فساد ادارى و اجتماعى. 5- دنياطلبى و اشتغال به زينتهاى دنيوى. 6- اشائه فحشاء و مراكز فساد و تأثير پذيرى از جنگ روانى و تبليغاتى دشمن. 7- تغيير ارزشهاى انقلاب. ب - آسيب‏هاى سياسى عبارتند از: 1- ناتمام گذاشتن تحقق آرمانهاى نهضت از قبيل، آرمانهاى جهانى انقلاب اسلامى، مبارزه با ظلم و اقامه قسط و عدل در سراسر جهان و اتحاد امت اسلامى. 2- رخنه فرصت طلبان: استاد مطهرى در اين باره مى‏فرمايند: «... هر چه از دشواريها كاسته مى‏شود و موعد چيدن ثمر نزديكتر مى‏گردد، فرصت طلبان محكمتر و پرشورتر پاى علم نهضت سينه مى‏زنند، تا آنجا كه تدريجاً انقلابيون مؤمن و فداكاران اوليه را از ميدان به در مى‏كنند...»، (مرتضى مطهرى، بررسى اجمالى نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 92). 3- تفرقه و درگير شدن در گرداب اختلافات داخلى و استفاده نكردن از نيروهاى بالقوه مردمى. 4- بى تفاوتى مردم نسبت به سرنوشت اجتماعى خويش و غير سياسى شدن دانشگاهها. 5- ايجاد ترديد نسبت به آرمانهاى انقلاب. 6- جاه‏طلبى‏هاى غلط و نامشروع. 7- تحت الشعاع قرار گرفتن استقلال و آزادى. 8- بازگشت استعمار به طريق آشكار و نهان و وابستگى نظامى و سياسى به ابر قدرتها و... ج - آسيب‏هاى اقتصادى انقلاب اسلامى: امام على(ع) علل سقوط اقتصادى - سياسى حكومتها را چنين بيان مى‏كند: يستدل الادبار باربع: سوء التدبير، و قبح التبذير و قلة الاعتبار و كثرة الاعتذار؛ مى‏توان چهار علت براى زوال دول برشمرد: سوء تدبير و ضعف مديريت تبذير ناروا و هزينه‏هاى زيانبار اقتصادى عبرت نگرفتن از تجارب سودمند عذرخواهى مكرر به جاى جبران خطاهاى گذشته.»، (غرر و درر، ص 354). مهمترين آسيبهاى اقتصادى انقلاب اسلامى را مى‏توان در موارد ذيل برشمرد: 1- وابستگى اقتصادى به ابرقدرتها، بالاخص آمريكا 2- تحت الشعاع قرار گرفتن توسعه اقتصادى يا عدم توجه به بحرانهاى ناشى از توسعه اقتصادى 3- وابستگى به نفت به عنوان مهمترين اقلام صادرات و منبع ارزى كشور. 4- عدم وجود فرهنگ كار و انضباط اجتماعى 5- جدا شدن مردم از برنامه‏هاى دولت در طرح‏هاى سازندگى 6- مال اندوزى و تكاثر ثروت اندوزان 7- تحت الشعاع قرار گرفتن عدالت اجتماعى و زياد شدن فاصله فقير و غنى. 8- بى توجهى به مستضعفين و ولى نعمتان انقلاب و عنايت عليحده به اغنياء؛ 9- بى توجهى به خواسته‏هاى مشروع نسل جوان (از قبيل اشتغال - مسكن، ازدواج و...) كه آينده سازان انقلاب و ايران اسلامى بوده، و عدم شكل‏گيرى روند كامل و صحيح جامعه‏پذيرى در انتقال ارزش‏هاى انقلاب و اسلام به نسل جوان در جهت تقويت هويت اسلامى و ملّى آنان و جلوگيرى از آفات مخرب تهاجم فرهنگى و... اما عليرغم آسيبهاى فوق كه انقلاب اسلامى را تهديد مى‏نمايد و آينده‏اى تاريك و مبهم را براى ما ترسيم مى‏نمايد نگاهى به موفقيتها و دستاوردهاى مثبت و ارزنده انقلاب اسلامى در حل مشكلات و بحرانهاى متعدد، وجود مردمى با ايمان و پايبند به ارزشهاى اسلامى، خط امام و رهبرى، وجود مسئولان آگاه، دلسوز، و متعهد و عزم جدّى آنها براى حل مشكلات و تلاش در جهت پيشرفت مادى و معنوى جامعه و ارتقاء سطح علمى، فرهنگى، صنعتى، تكنولوژيكى و... مى‏توان به آينده‏اى كاملاً درخشان براى ايران اسلامى اميدوار بود. زيرا جامعه ما پتانسيل بسيار قويى براى دستيابى به پيشرفت دارد؛ از آن جمله: يكم. ما به معنى واقعى، كشورى مستقليم كه در همه زمينه‏ها سياست خود را مانند كشورها مستقل ديگر، خود تعيين مى‏كنيم. دوم. ما داراى نيروى نظامى بسيار قوى، كارآمد و با تجربه بسيار ارزشمنديم كه جنگى طولانى را اداره كرده است. فرماندهان تكنيك‏هاى نظامى ما در محدوده شرايط خودمان، با مهم‏ترين فرماندهان غربى رقابت مى‏كنند. اينك براى نيروهاى مهاجم، درگيرى با ما بسيار هزينه دارد. سوم. كشور ما، به بركت الهى، داراى ذخاير طبيعى زيادى است كه امكان رشد اقتصادى را از هر نظر براى ما فراهم مى‏سازد. چهارم. مردم ما داراى پتانسيلى قوى و مؤثرند. آن‏ها حاضرند در سخت‏ترين شرايط همه چيز - حتى جان و فرزندان - خود را در راه خدا و ميهن اسلامى خود نثار كنند. پنجم. ما داراى مذهبى مترقى مى‏باشيم كه تأثيرات آن در عمق شخصيت افراد جامعه، ريشه دوانده است. براى فعال كردن اين همه نيروى نهفته بايد به نيازهاى واقعى و خواسته‏هاى به حق آن‏ها توجه كنيم و نقاط ضعف روش‏هايى را كه تاكنون به كار برده‏ايم، اصلاح كنيم. ششم. ما شرايط دستيابى به همه اهداف عالى را داريم ؛ زيرا منابع خدادادى به مردم با هوش و ايثارگر و رهبرانى با هوش، متفكر، با تقوا، شجاع داريم. آن‏ها هشيارند و در مواقع لازم اقدام مى‏كنند. مردم و مسؤولين نيز با جان و دل از فرامين ولايت فقيه اطاعت مى‏نمايند. با توجه به مطالب فوق، مى‏توان به آينده‏اى درخشان و اميد بخش، همراه با پيش رفت و تكامل براى جامعه اسلامى و حل تمامى مشكلات اميدوار بود. براى آگاهى بيشتر ر.ك: فرامرز رفيع پور: «توسعه و تضاد»، ص 553. آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى، مجموعه مقالات، ص 418.

منبع: nahad.ir

نوشته شده توسط مسعود 86/12/15     بيان انتقادات و پيشنهادات

1- مشکل بیکاری مهمترین مشکل کشور

چگونه بايد ايجاد اشتغال كرد، چگونه مي توان مشكل بيكاري جوانان كه امروز به مهمترين مشكل كشور تبديل شده است، را حل كرد؟ آيا دولت بايد بيكاران را جذب كند و براي آنها ايجاد اشتغال كند؟ آيا به غير از دولت و بخش دولتي از راه هاي ديگري نمي توان براي جوانان كار ايجاد كرد؟به اعتقاد كارشناسان و متخصصان، در شرايط فعلي كشور، بهترين روش ايجاد اشتغال و حل مسئله بيكاري، توسعه و گسترش فرهنگ كارآفريني در جامعه است. زيرا يكي از علل اصلي رشد نرخ بيكاري در كشور ما، توسعه نيافتگي فرهنگ كار و كارآفريني در جامعه است و اينكه مردم و حتي تحصيلكرده ها و فرزندان خانواده هاي متمول هم دنبال اين هستند كه ازطريق بخش دولتي كسب و كاري براي خود ايجاد كنند. چندين سال است كه جامعه ما از بيكاري جوانان رنج مي برد و اگرچه هر روز بيش از پيش تاوان سنگين بيكاري جوانان را مي پردازيم، اما هنوز اين مشكل حل نشده است. بيكاري جوانان نه تنها ضرر و زيان هاي گوناگون اقتصادي و اجتماعي براي جامعه ما ايجاد كرده، بلكه ضربات سنگين فرهنگي و اخلاقي به جامعه وارد كرده است، به گفته جامعه شناسان و كارشناسان يكي از علل اصلي رشد بزهكاري در جوانان امروز جامعه، بيكاري است، بنابراين بايد براي اين مشكل اساسي كشور چاره انديشي شود و از راه هاي درست و مناسب آن را حل كرد، و هرچه زودتر براي جوانان ايجاد اشتغال نمود.راه هاي ايجاد اشتغال و كسب و كارچه كساني مي توانند مشكل بيكاري و كمبود اشتغال را در جامعه حل كنند؟ اقتصاد ما يك اقتصاد سه بخشي است: دولتي، تعاوني و خصوصي. تصور اكثر جوانان اين است كه دولت بايد براي آنها ايجاد كسب و كار و اشتغال نمايد. و چشم آنها كمتر متوجه ساير بخش هاي اقتصادي كشور مانند بخش خصوصي و تعاوني است. كمتر جواني را مي توان در جامعه يافت كه براي كسب و كار چشمش به دولت و كارهاي دولتي نباشد. اكثر آنها با وجود آنكه مي دانند حقوق و دستمزد در بخش دولتي پايين است و در حال حاضر اكثر كاركنان دولت با مشكل كمبود حقوق روبرو هستند، ولي با اين وجود، جوياي كار در ادارات و سازمان هاي دولتي هستند.دولت توان جذب نيروي جديد ندارديكي از نكاتي كه بايد براي جوانان و اكثر مردم روشن شود اين است كه دولت نه توان جذب نيروي انساني جديد دارد و نه اينكه بايد به او اجازه داده شود كه نيروي انساني خود را بيش از اين افزايش دهد. امروز اكثر درآمد و بودجه كشور صرف حقوق و دستمزد حجم وسيع نيروي انساني بخش دولتي مي شود. در دنيا از هيچ دولتي نمي توان اسم برد كه به اندازه دولت ايران، نيروي انساني داشته باشد. در حال حاضر حدود دو ميليون و 300 هزار نفر بدون احتساب نيروهاي مسلح (ارتش، سپاه و نيروي انتظامي) حقوق بگير دولت هستند و پرداخت حقوق اين نيروي عظيم انساني، فشار زيادي را به دولت تحميل كرده است.در سال هاي اخير اگرچه درآمدهاي نفتي و يا مالياتي كشور افزايش يافته است، ولي به دليل همين نيروي انساني عظيم، تنها بخش كوچكي از اين درآمدها صرف عمران و آباداني و توسعه كشور شده است و اكثر درآمدهاي نفتي كشور صرف پرداخت حقوق شده است، در صورتي كه اگر ما يك تعصب ملي داشته باشيم، نبايد اجازه دهيم اصلي ترين درآمد ملي كشور فقط صرف حقوق و دستمزدكاركنان دولت شود، بلكه ما بايد از دولت بخواهيم كه اين درآمدها را صرف رشد و توسعه اقتصادي كشور كه به سود همه ملت و آحاد جامعه است، كند. بنابراين نه درست و نه عاقلانه است كه مردم بخواهند كه دولت بيش از اين نيرو جذب كند.شكست اقتصاد دولتي در اكثر نقاط جهانتجربه كشورهاي گوناگون جهان به خصوص در سال هاي اخير نشان مي دهد كه اقتصاد دولتي و حكومتي در هيچ كشوري سرانجام خوشي ندارد و در اكثر كشورها نه تنها با شكست روبرو شده، بلكه يكي از عوامل اصلي فسادهاي مالي و حتي اخلاقي در آن جوامع بوده است. به همين دليل است كه در دو دهه اخير شاهد هستيم كه اكثر كشورهايي كه اقتصاد آنها به صورت دولتي اداره مي شد، ناچار شدند سيستم اقتصادي خود را متحول و دگرگون كنند و به جاي پافشاري روي اقتصاد دولتي، به ساير بخش هاي اقتصادي مانند بخش خصوصي و بخش تعاوني توجه بيشتر نمايند. كشورهاي روسيه، چين، كره و... از جمله اين كشورها هستند، به گفته سفير چين در ايران، چين توانسته است در دو دهه اخير با جذب 500 ميليارد دلار سرمايه خارجي بيش از صدها هزار شركت در چين ايجاد و راه اندازي كند و طبيعي است كه آنها از اين طريق نه تنها مشكل بيكاري حجم وسيع مردم چين را حل كرده اند، بلكه به شدت اقتصاد چين را رونق بخشيده اند و درآمدهاي عظيمي در بازار جهاني كسب كرده اند. صادرات چين در سال گذشته فقط به كشور آمريكا حدود يكصد ميليارد دلار بوده است. كشور كره همانند چين نيز يك انقلاب عظيمي در اقتصاد كشور خود بوجود آورده است و كشوري كه كل خاك آن كمتر از استان خراسان ايران است، در سال گذشته حدود 240 ميليارد دلار صادرات غير نفتي داشته است.ضرورت رشد بخش هاي تعاوني و خصوصي دركشوربه گفته دكتر محمود احمد پوردارياني عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي اميركبير و متخصص كارآفريني، امروز در تمام دنيا، دولت ها متوجه شده اند كه خودشان نمي توانند توسعه و رشد ايجاد كنند، بنابراين اكثر دولت ها در جهان سياست هايي اتخاذ مي كنند كه در كشورشان كارآفرينان رشد و نمو پيدا كنند، يعني بخش خصوصي را رشد و توسعه مي دهند تا فضاي كسب و كار ايجاد شود.دكتر احمد پوردارياني در پاسخ به اين سؤال كه چه كساني بايد در كشور ايجاد شغل كنند و مشكل بيكاري جوانان را حل كنند، مي گويد: «ايجاد شغل يا بايد توسط دولت يا شركت هاي موجود و يا شركت هاي جديد صورت گيرد. اما امروز براي همه روشن است كه نيروي انساني دولت بيش از حد سنگين شده است و ديگر قادر به استخدام نيروي جديد نيست. از طرف ديگر شركت هاي موجود نيز ظرفيت هاي محدودي دارند و قادر به جذب نيروي جديد نيستند و هر اندازه هم كه دولت بگويد، براي جذب هر نفر سه ميليون تومان مي دهد، فايده اي ندارد، چرا كه شركت هاي موجود نه تنها توان جذب نيروي جديد ندارند، بلكه برخي از آنها به خاطر كاهش هزينه ها ناچار به تعديل نيروي انساني خود مي باشند. بنابراين تنها راه حل بيكاري و جذب نيروي جديد و ايجاد اشتغال اين است كه كارآفريني در كشور توسعه يابد و شركت هاي جديد غيردولتي ايجاد شود و اكنون اين سوال مطرح مي شود كه چه كساني بايد اين كار را بكنند كه پاسخ ما اين است كساني كه ما به آنها كارآفرين مي گوييم. بايد اين كار را انجام دهندكارآفريني چيست؟وقتي از بسياري از مردم و حتي نخبگان جامعه سوال مي شود كه «كارآفريني» چيست يا «كارآفرينان» چه كساني هستند، به سرعت پاسخ مي دهند كه «كارآفريني» ايجاد كار و شغل است و «كارآفرين» ايجاد كار مي كند، در صورتي كه تعريف «كارآفريني» و «كارآفرين» اين نيست. به گفته متخصصان و كارشناسان، كارآفريني قصه زندگي انسان هاي موفق هر جامعه است كه به جاي اين كه بيايند و در جايي استخدام شوند و مشغول كار شوند، خودشان كسب و كار راه مي اندازند و به گفته دكتر احمدپور دارياني، كارآفرينان قهرمانان توسعه اقتصادي- اجتماعي جوامع مي باشند.نخستين گام جهت شناخت و تبيين درست هر مفهوم يا پديده، ارائه تعريف روشن از آن است. كارآفريني همانند ساير واژه هاي مطرح در علوم انساني، هنگامي قابل تحليل و تبيين مي باشد كه بتوان تعريف يا تعاريف روشن و مشخصي از آن ارائه نمود. از آن جا كه مفاهيم علوم انساني در زمره مفاهيم قطعي علوم فيزيك و شيمي به شمار نمي رود، ارائه يك تعريف قطعي و مشخص براي واژه هاي آن، كاري دشوار و حتي غيرممكن است. «كارآفريني» نيز يكي از واژه هايي است كه تعريف واحدي براي آن وجود ندارد و از ابتداي طرح آن در محافل علمي، تعاريف متفاوت و حتي متناقضي از ديدگاه هاي گوناگون براي آن ارائه شده است. وجود اين تفاوت ها در تعريف كارآفريني از سويي نشان دهنده گستردگي و اهميت موضوع است كه مي تواند از زواياي مختلف مورد بررسي قرار گيرد و از سوي ديگر نشان دهنده پويايي موضوع است كه زمينه ارائه مدل ها، تعريف ها و نظرات متفاوتي را فراهم مي آورد.به منظور آگاهي دقيق و ارائه يك تعريف علمي از «كارآفريني» از دكتر محمود احمدپور دارياني به عنوان متخصص اين رشته مي خواهيم كه تعريف خود را از «كارآفريني» ارائه كند.دكتر احمدپور دارياني در پاسخ به اين سوال مي گويد: «خيلي ها فكر مي كنند كه كارآفريني به معناي آفرينش و ايجاد كار مي باشد، در صورتي كه اين يك برداشت اشتباه از كارآفريني است، من ارتباط با تحقيقي كه در دانشگاه اميركبير انجام دادم، از دو هزار نفر از مديران و مسئولان كشور خواستم كه تعريف خود را از واژه «كارآفريني» مطرح كنند، حدود 08 تا 09 درصد تعريف آنها از كارآفريني، ايجاد كار بود و طبيعي است كه وقتي متخصصان و نخبگان جامعه از اين واژه تعريف درستي نداشته باشند، عموم مردم هم تعريف روشني از كارآفريني نخواهند داشت.وي مي افزايد: «كارآفريني به معناي ايجاد كار نيست».مفهوم واژه «كارآفريني»به گفته دكتر احمد پوردارياني، واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي به معناي «متعهدشدن» (undertake) نشات گرفته است و براساس واژه نامه دانشگاهي وبستر، كارآفرين كسي است كه متعهد مي شود مخاطره هاي يك فعاليت اقتصادي را سازماندهي، اداره و تقبل كند.دكتر احمدپور دارياني مي گويد: «من خودم در سال 9991 ميلادي(8731 هجري شمسي) يك تعريف از كارآفرين ارائه كردم و معتقدم «كارآفرين» فردي است كه داراي ايده و فكر جديد مي باشد و از طريق ايجاد كسب و كاري كه توام با مخاطره مالي و اجتماعي است، با بسيج منابع محصول، خدمت جديد به بازار ارائه مي كند، پس كارآفرين سه كار مهم مي كند كه اول ايجاد خلاقيت و نوآوري، دوم راه اندازي يك شركت يا كسب و كار و طي كردن فرايند ايجاد كسب وكار و سوم ارائه محصول و خدمت خود به بازار مي باشد. بنابراين اگر در جامعه يك كسي براي اولين بار دستمال كاغذي را توليد كرد، چون اولين بار است، اين كارآفريني كرده و او يك كارآفرين است. به عبارت ديگر آنها كه اولين ها در هر كاري هستند و با نوآوري جبهه هاي جديدي در اقتصاد باز مي كنند، كارآفرين هستند.كارآفرين كيست؟كارآفرين كيست و داراي چه ويژگي هايي است؟ دانشمندان و محققان علوم رفتاري، مديريت و اقتصاد تعاريف گوناگوني از «كارآفرين» ارائه مي كنند.به اعتقاد برخي از دانشمندان مانند ريچارد كتيلن (cattilon)، كارآفرين كسي است كه خطرپذير است و توانايي برقراري ارتباط بين توليدات و خدمات، توانايي سازماندهي و نظارت بر توليد و معرفي روش هاي جديد، محصولات جديد و يافتن بازارهاي جديد را دارد.اسكامپتر يكي ديگر از دانشمندان مي گويد: «كارآفرين كسي است كه نوآور است و قدرت خلاقيت بالايي دارد و فعاليت هاي جديدي را در قالب شركت هاي كوچك راه اندازي مي كند».كول (cole) هم مي گويد: كارآفرين به شخصي مي گويند كه بهترين و آخرين موقعيت هاي اقتصادي و تجاري را كشف مي كند و روش استفاده از اين فرصت ها را مي داند. اين فرد معمولا داراي استعداد، خلاقيت، ابتكار، سازماندهي و مديريت در سطح بالايي استديويد مك كران» و «اريك فلانيگان» كارآفرينان را افرادي نوآور، با فكري متمركز و به دنبال كسب توفيق و مايل به استفاده از ميانبرها مي دانند كه كمتر مطابق كتاب كار مي كنند و در نظام اقتصادي، شركت هايي نوآور، سودآور و با رشدي سريع را ايجاد مي نمايند.

 

منبع: ماهنامه اقتصاد ايران

نوشته شده توسط مسعود 86/12/08     بيان انتقادات و پيشنهادات

مطالب پيشين

18 - دمکراسی و توسعه اقتصادی پایدار 2
17 - دمکراسی و توسعه اقتصادی پایدار 1
16 - نقش دولت در توسعه مشاوره مديريت كشور 2
15 - نقش دولت در توسعه مشاوره مديريت كشور 1
14 - توسعه و قوميت‌ها‌ در ایران 3
13 - توسعه و قوميت‌ها‌ در ایران 2
12 - توسعه و قوميت‌ها‌ در ایران 1
11 - مهمترین بحران های اجتماعی ایران
10 - توسعه اقتصادي و تامين‌اجتماعي
9 - تحریم اقتصادی
8 - جریانات بین المللی سرمایه
7 - توسعه فرهنگی
6 - توسعه سیاسی
5 - توسعه اقتصاد
4 - معرفی کتاب: چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت


مناسبت ها
پرسش مهر 8
غزه

ساعت


لينک های مفید

آدرس های ورودی

لوگو دوستان





مشخصات شما






Powered by IP2Location.com

 
صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  طراح قالب



Powered By ALLDATANet & .Com Copyright © 2008 by ahmad toranji
www.alldata.ir